وقايع مهم و تاریخی روز تاسوعا

وقايع مهم و تاریخی روز تاسوعا

منتشر شده توسط :پارس ناز

به سادگی پول در بیارید !!!

کلیک کن !!!

بزرگترین ربات کسب درآمد
لینک ربات رو برات گذاشتم

کلیک کن !!!


وقايع مهم و تاریخی روز تاسوعا تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوری و وفا و حق‌گذاری عباس بن علی«ع» است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال، هنوز تاريخ، روشن از كرامت‌هـای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.   حضرت عباس عليه السلام بانگ […]


وقايع مهم و تاریخی روز تاسوعا

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوری و وفا و حق‌گذاری عباس بن علی«ع» است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال، هنوز تاريخ، روشن از كرامت‌هـای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.

 

حضرت عباس عليه السلام بانگ زد: بريده باد دست‌هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى‌دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم. آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

 

روز نهم ماه محرم كه معروف بـه تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين«ع» و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز بـه شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت«ع» از اهميت بالایى برخوردار است.

 

مسلمانان تاريخ‌ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب بـه غيرت‌الله و ساقی دشت كربلا، حضرت ابوالفضل العباس «ع» می دانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و بـه سوگوارى مى‌پردازند.

 

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوری و وفا و حق‌گذاری عباس بن علی«ع» است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال، هنوز تاريخ، روشن از كرامت‌هـای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.

 

آن سردار فداكار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا بـه فرات گذاشت، امّا جوانمردی و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت«ع» و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را بـه كودكان برساند.

 

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لب‌هـای خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز بـه دامن وفای عباس نرسيد. اين ايثار را كجا می‏توان يافت و اين همه ی ي فداكاری مگر در واژه می‌گنجد و با كلام قابل بيان است؟

 

دستان ابواالفضل«ع» قلم شد و اين دست‌ها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی‌بديل فتوّت و مردانگی در تاريخ شد و چه بـه حق او را غيرت‌الله العظميم ناميده‌اند.

 

در اين روز مهم، چند رويداد سرنوشت‌ساز در سرزمين كربلا واقع شد كه بـه آن‌ها اشاره مى‌كنيم:

 

1- ورود شمر بـه كربلا شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى بـه اهل بيت«ع» پيش قدم‌تر از ديگران بود و با حرارت ويژه‌اى در واقعه كربلا حضور بـه هم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم بـه دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

 

پسر سعد كه نسبت بـه صلح با امام حسين«ع» خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى بـه عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام بايد نبرد مى‌كرد و يا فرماندهى را از دست مى‌داد و براى هميشه از دست‌يابى بـه حكومت رى محروم می‌شد.

 

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين«ع» و قرابت وى با پيامبر«ص»، راه نخست را انتخاب كرد

 

و با اين نيت كه مى‌توان امام حسين«ع» را بـه شهادت رسانيد ولى پس از آن، توبه كرد و در پيشگاه جدش محمد مصطفى«ص» درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز بـه آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين«ع» بـه نبرد بپردازد. بـه همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود. 

 

وقايع روز تاسوعا

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب،حضرت ابوالفضل العباس«ع»  است

  2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين «ع» آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين«ع» جدا سازد.

 

ام البنين، همسر حضرت على«ع» داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين «ع» در كربلا حاضر بودند.

 

حضرت عباس«ع» كه بزرگ‌ترين آنان است، از شهرت بـه سزایى برخوردار بود. وى بـه خاطر جمال زيبا، قامت موزون، دلاورى، غيرت و شجاعت بى‌مانندش، بـه «قمر بنى هاشم» معروف شده بود.

 

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز بـه همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا بـه نزديكى خيمه گاه امام حسين«ع» آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

 

امام حسين«ع» كه منظور شمر را دانسته بود، بـه برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگرچه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

 

حضرت عباس عليه السلام بـه همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

 

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست‌هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى‌دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم. آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

 

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين، خشمناك شد و بـه خيمه گاه خويش برگشت. همچنين روايت شده است: در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود بـه نام ««عبدالله بن ابى محل بن حزام »» كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش «عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان » در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و بـه واسطه غلامش ««كزمان»» براى آنان ارسال كرد.

 

او، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دایى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس«ع» و برادرانشان بـه وى گفتند: بـه پسر دایى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى بـه امان نامه شما نيست. امان خدا، بهتر است از امان شما.

 

3- فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين«ع» تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر بـه جاى او بـه فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى بـه سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

 

وى با گفتن «يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى» تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه بـه حركت درآمده و بـه سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

 

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

 

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را بـه همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر بـه سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند.

 

حضرت عباس عليه السلام بـه همراه ياران امام حسين عليه السلام بـه سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد: منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

 

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را بـه سرورم حسين عليه السلام برسانم.

 

حضرت عباس عليه السلام، پيام دشمن را بـه امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام بـه وى فرمود: بـه سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را بـه فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر بـه نماز و عبادت بپردازم و خدا مى‌داند كه من بـه راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقه‌مندم.

 

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را بـه دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون بـه مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى‌ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين، ديگر مهلتى نيست!

 

ليكن برخى از فرماندهان سپاه، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى‌خواستند، ما دريغ نمى‌كرديم ولى مهلت دادن بـه فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى‌ورزيم؟

 

لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را بـه شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را بـه شمشير مى‌سپاريم. در اين هنگام، آرامش نسبى حاكم شد و هر دو سپاه بـه خيمه‌گاه خويش برگشته و منتظر فرارسيدن روز بعد شدند.

 

منبع: iqna.ir